The Pretty Star - Leila In 1 On 1
 
   
   
Master's Menu

با سلام خدمت همه شما دوستداران تکستاره موزیک پاپ . به بلاگ هواداران لیلا فروهر خوش آمدید . امیدورام لحظات خوشی را در این بلاگ سپری کنید

Bedoon Iran Nemimire

 

Song:Beoon Iran Nemimire

Singer:Leila Forouhar

Time:4:22

Price:$0.89

:Buy It From

Blog's Logo

 



Shameem's Logo

News Letter





Powered by WebGozar

Board

 

Suggestion

Shameem Services

Forum

Club

Multimedia

Chat Room

Counter
 
 

 

 
 Leila In 1 On 1


 

ایثار ؟

 

لیلا : ایثار " اصولا من همیشه در زندگیم آدم ایثارگر بودم و من فکر می کنم که یکی از نمونه های خوب انسانیه " اگه همه بتونند ایثارگر باشند دنیا بهشت میشه .

 

شهامت ؟

 

لیلا : شهامت " من اصولا از جنگ و زلزله و بمباران و این چیزها نمی ترسم ولی از آدم های دو رو و دو رنگ خیلی وحشت دارم و می ترسم ازشون چون نمی تونم مثل اون ها باشم .

 

پیروزی ؟

 

لیلا : پیروزی " اصولا من پیروزی رو در این می بینم که آدم اگه یه هدفی تو زندگیش داشته باشه با تلاش زیاد بتونه به اون هدفش دست پیدا کنه برای من معنای پیروزی رو داره در زندگی .

 

اطمینان ؟

 

لیلا : خیلی زود به همه اطمینان می کنم و فکر می کنم بعضی وقت ها خوب نیست .

 

شکست ؟

 

لیلا : شکست به نظر من درسته که بعضی وقت ها غم انگیز و دردناک هست ولی خوب تجربه ی بسیار خوبیه در زندگی " اگه آدم  بتونه این شکس ها رو تحمل کنه برای آینده ی بهتره که بتونی آینده رو بهتر کنی .

 

سرنوشت ؟

 

لیلا : سرنوشت " به نظر من اندیشه و قلب آدم در سرنوشت هر انسانی رول بزرگی رو بازی می کنه " چون اگه خوب فکر کنی راجع به همه خوب همه دوست دارند و اطرافیانت بهت اون عشق و علاقه رو میدن و همیشه موفقی و اگه اندیشه ی خوبی داشته باشی گام های خوب و بلندی توی زندگی بر می داری و این باعث موفقیت آدم میشه .

 

حقیقت ؟

 

لیلا : حقیقت " من به دنبالش هستم " دلم میخواد که معنای واقعی زندگی و اون حقایقی که وجود داره در معنویات زندگی رو دست بهش پیدا کنم و در تلاشم .

 

خداحافظی ؟

 

لیلا : پایان هر دیداری خداحافظی هست و بعضی وقت ها خیلی سخته ولی در مورد کارم من هیچ وقت خداحافظی نمی کنم تا زمانی که سر پا هستم و سالمم می خونم و روی صحنه میرم و کارهای هنریم رو ادامه میدم و همون طور که پدرم تا سن 90 سالگی جلوی پرده ی سینما بود و فیلم های مختلف بازی می کرد چون واقعا عاشقانه کارمون رو دوست داریم .

 

آرزو ؟

 

لیلا : آرزو اصولا چیز خوبیه چون یک امیدیه در زندگی و آدم به خاطر اون تلاش میکنه که به آرزوهاش برسه " ولی من یک آرزو دارم که خیلی دلم می خواد ان شاالله بهش دست پیدا کنم " اونم اینه که ان شاالله یک بچه ی خوب و سالم گیرم بیاد .

 

هدف ؟

 

لیلا : در ذهن من هدف نقطه ای هست در دور دست که بهش فکر می کنم و می دونم هدفم چیه و همش دنبالش میرم و سعی می کنم به اون هدف برسم " بعضی وقت ها می تونم به اون هدفم برسم بعضی مقت ها هم نه .

 

 

امیرقاسمی : صحبت در رابطه با ماه من هستش " همه این روز ها صحبت از از آلبوم می کنند " طرفدارانت بی صبر و قرار هستند به خاطر اینکه آلبوم کی به بازار بیاد " اما از طرف دیگه برای اون هایی هم که در کار موسیقی هستند می خوان ببینند بعد از دو سال و خورده ای آلبوم به چه صورتی هستش " به چه فرمی هستش و چرا رامین زمانی ؟

 

لیلا : از طرفداران عزیزم خیلی متشکرم که واقعا این همه توجه دارند به کار من " چون نوار قرار بود در ماه اکتبر به بازار ارائه بشه ولی خوب به خاطر یه سری کارهای تکنیکی و رو جلدی و .... بعد هم ادم که با شما ها که کار می کنه باید یه مقداری صبرش زیاد باشه چون پرفکشنیستین  " همه می خواین بهترین کار رو ارئه بدین و به خاطر همین یه مقداری وقت بیشتری می بره و من هم قبول کردم چون دلم می خواست که واقعا.... چون آلبوم ماه من رو خیلی دوست دارم " چون یکی از بهترین.... آدم همیشه کار جدید که داره میگه یکی از بهترین کارهی منه " ولی واقعا این یکی از بهترین کارهای منه " رامین عزیز خیلی زحمت کشیده برای این کار همچنین مریم حیدرزاده گل که شعر و آهنگ بسیار قشنگی برای من ساختن و دلم می خواست که این آلبوم رو که من اینقدر دوست دارم " همه چیزش عالی باشه که خدا رو شکر همین طوری شد با محبت شما علیرضای عزیز " آقای سعید نوشین فر همه دوستانی که با من همکاری داشتند آقای کوجی زادوری " آقای هانری عزیز که استایل من رو واقعا یک دفعه 180 درجه عوض کرد و همه...

توی یک مهمونی بودیم و واقعا من رو نمی شناختن هرچی می گفتم سلام می گفتن سلام اه لیلا توهستی و این تغییر خیلی به نظر من برای هر خواننده و هنرمندی خیلی خوبه که همیشه با یک قیافه ی جدید با یه استایل جدید بیاد روی صحنه و کارهای جدید بکنه " به خاطر همین یه مقداری کارمون طولانی شد چون میگم می خواستیم بهترین کار ارائه بشه از هز نظر " عکس رو جلدی که آقای سعید نوشین فر زحمت کشیدند  " ویدئوهایی که گرفتیم که شما خودت دوتاش رو کارگردانی کردی " چه قذر هم ویدئوهای زیبایی شده واقعا " تصویر ها فوق العادست ...

 

امیرقاسمی : با هم امروز می بینیم .

 

لیلا : بله امروز با هم می بینمشون و همچنین کوجی عزیز ویدئوهای خیلی از من گرفته و کمپانی ام زی ام که واقعا زحمت زیادی کشیدند با تمام مشکلاتی که الآن در ارائه سی دی های در بازار هنری هست چه در داخل که استفاده ای کمپانی ها ندارند " چه در خارج به خاطر این تکثیر کردن سی دی ها واقعا ضرر زیادی کمپانی ها دارن متقبل میشن ولی واقعا سعی خودش رو کرد آقای رامین زمانی که بهترین کار رو ارائه بده و خیلی متشکرم از کمپانی ام زی ام " به هر حال خواستیم که یک کار فوق العاده ارائه بشه .

 

امیرقاسمی : چه تفاوتی این آلبوم " این آهنگ ها با آلبوم های قبلی ؟

 

لیلا : تفاوتی نداره ولی مسئله اینه که یک سبک جدیدیه که من خوندم " اولا کارهای خیلی مدرن هست ....

 

امیرقاسمی : مثل موها ؟

 

لیلا : بله مثل موها... چون تنظیم کننده های این آهنگ " البته خود رامین عزیز هم چند تا از آهنگ ها رو تنظیم کرده ولی اکثرش کار جوون ها تنظیم کردن و به هر حال جوون های ایرونی خوب الآن خیلی خوش ذوق اند و کارشون خیلی خوبه " یه مقداری آهنگ های جدید " ریتم های جدید " یه فرم و شکل جدیدی داره این آلبوم من بعد هم شعرهایی که مریم عزیز ساخته " ببین مریم کلامش خیلی ساده هست " تو به محض اینکه... بعد هم چون از قلبش این کلام میاد به قلب هم می نشینه " در عین این که خیلی سادست ولی پر محتواست " حرف بی خودی نمی زنه ...

 

امیرقاسمی : یادته دفعه ی اولی که مریم رو دیدیم با همدیگه ؟

 

لیلا : آره در دوبی که فیلم برداری هم کردیم " چه قدر هم مهربون و نازه " خیلی هم دختر خوشکل و ...

 

امیرقاسمی : این دفعه ی اولی بودش... برای من دفعه ی اول بودش که می دیدمش .

 

لیلا : بله من هم همین طور " من قبلا تصویرش رو دیده بودم .

 

امیرقاسمی : جالبش اینه که من اون روز فیلمبردار نداشتم...

 

لیلا : فریبا فیلمبرداری کرد

 

امیرقاسمی : فریبا مجبور کرد " آقا بیا مصاحبه با هم انجام بدیم و بعد فریبا پشت دوربین بود " یادم نمیره این رو .

 

 

لیلا : درسته و به هر حال برای اولین باره که من یک آلبوم با رامین زمانی کار می کنم " قبلا یک آهنگ ازش خونده بودم " وقتی به تو میرسم خیلی هم آهنگ موفق و شاد و قشنگی بود ولی چون اون وقت نداشت که در اون آلبوم آهنگهای بیشتری من ازش داشته باشم قرار گذاشتیم که یک آلبوم کامل از رامین زمانی بخونم و واقعا کارهای خیلی زیبایی هست " میگم چون به قلب خودمون نشسته  من فکر می کنم که طرفدارهای خوب و نازنین من هم این کار ها رو خیلی دوست خواهند داشت .

 

امیرقاسمی : درباره ی شهامت صحبت می کردی که آدمی هستی که شهامت داری " شهامت داری که این تجربه رو انجام بدی و خوب حالا بری سراغ رامین زمانی ببینی رامین چه کار می کنه ؟

 

لیلا : من همیشه این کار رو کردم " همیشه با آهنگساز ها و هنرمندانی که تازه امدن البته رامین خوب جز

قدیمی هاست کارهای خیلی خوب هم قبلا ارائه داده " ولی همیشه کار تازه کردم...

 

امیرقاسمی : جزو قدیمی ها نیست داری پیرمردش می کنی

 

لیلا : چرا دیگه " نه رامین خوب... من الآن رامین رو 10-12 ساله می شناسمش که آمده و وارد آمریکا شده " قبلا کارهای ضبط و مستریگ نوارهای ما رو خوب رامین عزیز همیشه انجام می داد بعد آلبوم هایی که قبل از من زده " خوب 7-8 ساله الآن داره کار می کنه بیشتر شاید 10 ساله داره کار می کنه ولی اصولا من دوست دارم با آدم هایی که کارشون جدید و نو هست کار کنم چون از یک نواختی بدم میاد " همیشه دلم می خواد کار نو کنم در کارم و خوب خیلی هم موثر بوده .

 

امیرقاسمی : بعد یه مسئله ی دیگه اونم این که یادم میاد دورانی که داشتی کنسرت الکس تاتر رو برگذار می کردی وقتی با فریبا صحبت می کردیم " صحبت از این بودش که چند تا کار رامین انجام بده " بعدش...

 

لیلا : بعد هی شنیدیم خوشمون اومد دیگه " هم شعرهای مریم یه جوریه که همچنین می خوره به اون نقطه ای که باید بخوره " به قلب آدم  که واقعا خیلی کارش رو دوست داشتم و تصمیم گرفتم که... البته 6 تا کار از مریم عزیز در این آلبوم هست " یکیش رو آقای مهیار کاظم زاده ساختن که این شعر رو مخصوص من ساختن اسمش لیلا و مجنونه و ...

 

امیرقاسمی : همون لیلی به مجنون میرسه ؟

 

لیلا : بله " اینو که به رامین که زنگ میزنه میگه من اینو می خوام بدی به لیلا بخونه " چون در وصف اون گفتم و حتما دلم می خواد این خواننده این آهنگ رو بخونه " بعد هم که من شنیدم ...خوب ما قرار بود یک کار دیگه هم بخونیم " بعد هم دیگه تصمیم گرفتیم این رو بخونیم البته در اون کار خود رامین و مریم عزیز هم سهیم اند یعنی یه کار سه نفرست که البته سوژش ماله مهیاره ولی این دوستان هم در این کار سهیم اند و کار خیلی زیبایی شده که تنظیمش هم از آقای شهرام آذر هست .

 

امیرقاسمی : آروم تر شدی ؟

 

لیلا : از چه نظر ؟

 

امیرقاسمی : کاراکتری !

 

لیلا : خیلی " خیلی عوض شدم " خیلی صبر و حوصلم بیشتر شده .

 

امیرقاسمی : آخه فریبا همین چند دقیقه ی می گفت نه آقا این همش باز من رو میندازه جلو ولی تصمیم ها رو خودش می گیره .

 

لیلا : خوب من برای کارم همیشه انگار عجله دارم " انگار احساس می کنم وقت کمه باید زودتر این کار بیاد " مردم ببینند " بشنوند و این شاید بعضی وقت ها اشتباه " این اولین باره که من تحملم زیاد بوده " حرف های شما رو گوش می کنم " روجلدی رو عوض کردیم " ویدئوها طولانی تر شد " اگه قبلا بود مثلا دست خودم بود " نه این باید همون ماه قبل بیاد ولی الآن که این کار رو کردم احساس می کنم چه قدر کارم بهتر شده " هم روجلدی " هم ویدئوهایی که گرفتیم " هم آهنگ ها به خاطر وجود رامین زمانی و مریم و از این به بعد می خوام همین رویه رو پیش بگیرم.

 

امیرقاسمی : بستنی دوست داری ؟

 

 

لیلا : بستنی اوردن ؟

 

امیرقاسمی : دارن همشون بستنی می خورند " دیدم فریبا خیلی الآن تو فکر هستش...

 

لیلا : نه من خوب الآن رو رژیمم " بستنی نمی خورم .

 

امیرقاسمی : خوب پس بریم سراغ رژیمت " خیلی وزنت تو این مدت عوض شده...

 

لیلا : بله " خوب من وزنن خیلی کم... اون جوری زیاد پائین نیومدم " سایز خیلی کم کردم مثلا اگر سایزم 10 بوده الآن شده 4 " به خاطر ورزشی هست که می کنم و رژیمی که دارم که فقط سبزیجات و یه تیکه ماهی یا مثلا سالادی ...

 

امیرقاسمی : آخه تا کی آدم می تونه واقعا اینو حفظش کنه ؟ من خودم همیشه این کار رو می کنم ولی بعد می گم مگه میشه آدم برنج نخوره ؟

 

لیلا : آره . میدونم . ولی ببین یه مدتی که بیش از حد چاق میشی " بیش از اون حدی که همیشه وزنت بوده... من همیشه 125 پوند بوده وزنم و یه دفعه بیش از حد رفتم بالا و این اضافی وزن رو یک دفعه بیاری پائین و اون سطح رو نگه داری حالا مثلا اگر یه دفعه هم چلوکباب بخوری مسئله ای نیست .

 

امیرقاسمی : پس می خوری ؟

 

لیلا : نه الآن نمی خورم " الآن چون اونجایی هستم که باید وزنم رو هنوز 7-8 پوند دیگه بیارم پائین و این کار چون با ورزش انجام میشه صدمه ای به من نمی خوره چون سالمه و وقتی با ورزش رژیم بگیری تمام سموم و اون

چربی هایی که تو بدنته خیلی راحت خارج میشه.

 

امیرقاسمی : این هنرپیشه های آمریکایی وقتی که می خوان یک فیلم بازی کنند یا آلبوم که دارن میرن واسه آلبوم...

 

لیلا : آره دیدی !

 

امیرقاسمی : میرن واسه آلبوم یک دفعه 20 پوند لاغر می کنند...

 

لیلا : یا 40 پوند چاق میشن .

 

امیرقاسمی : حالا چاق شدن... مال تو داریم لاغری رو می گیم " 40 پوند لاغر می کنند " 20 پوند لاغر می کنند " بعد آلبومه میاد بیرون " ویدئو ها رو میگیرن " فیلم رو که بازی می کنند مثل جان تراولتا که استاد این کاره... باز دوباره میره که بخور " بخور رو شروع کنه " تو هم این حالت رو داری ؟ یعنی تو فکر این هستی الآن تو ویدئو ها خوب و خوشکل شدی " عکس ها رو هم خوب گرفتی ...

 

لیلا : نه " اصلا . ببین برای سلامتی خود آدم هم خوبه " حالا مسئله... من به این مسئله اعتقاد دارم یکه هنرمند " یک خواننده یا هنرپیشه مال مردمه " تو وقتی مردم پشتت هست باید سعی کنی همیشه خودت رو سالم نگه داری چه از لحاظ ظاهر " چه از لحاظ سالم بودن بدنت چون دیگه با اون ها طرفی و باید همیشه خودت رو خوب نگه داری " من به این مسئله خیلی معتقدم ولی ...

 

امیرقاسمی : این هم بخشی از ایثار یا از خودگذشتگی میاد که صحبتش رو کردی ؟

 

لیلا : نه این ایثار نیست " این برای اینه که خودت خوب تر بمونی و مردم بیشتر دوست داشته باشند " خوب همین جوری من طرفدار زیاد دارم نمی گم طرفدارانم کم میشه " نه ولی این ها احساس می کنند من دارم بهشون توجه می کنم .

 

امیرقاسمی : با وزن کم کردن طرفدارها رو بیشتر می کنی .

 

لیلا : به احساس می کنند که من توجه می کنم بهشون چون سعی می کنم خودم رو سالم نگه دارم و این مسئله خیلی مهمه .

 

امیرقاسمی : درباره ی ایثار صحبت کردی اولش " ایثار و از خودگذشتگی " چه قدر از خو گذشتگی ... تا کجا باید بری جلو ؟

 

 

لیلا : تا اون جایی که در توانم باشه " همیشه این کار رو کردم از بچگی " من از 14 سالگی مسئولیت همه خانواده به عهده ی من

بود تا به امروز البته خوب از وقتی که اومدیم فرانسه " فریبا هم بزرگ شده بود " کمک بسیار بزرگی در زندگی بود برای من و الآن هم که می دونی...

 

امیرقاسمی : با تشکر از سعید نوشین فر

 

لیلا : با تشکر از سعید نوشین فر ( با خنده ) . واقعا به غیر از اینکه خواهر بسیار خوبیه " کار من خیلی براش مهمه یعنی حتی مهمتر از خود من اونقدر که اون توجه داره و میدوه برای کار من شاید من کمتر " من غر بیشتر می زنم " اون عمل میکنه و واقعا دستش درد نکنه یعنی واقعا اگر وجود فریبا نبود " من شاید نمی تونستم کارم رو اینقدر ادامه بدم خوب روز به روز سعی کنم کارهای بهتری ارائه بدم .

 

امیرقاسمی : شهامت ؟ صحبت از شهامت می کردی که آدم با شهامتی هستی " صحبت سر این هستش که از یک طرف میگی : نه لیلا تو یه سری مسائل شهامت داره و تو یه چیزهایی شهامت نداره " اگر بخوای مثلا بگی سه تا چیزی که توش شهامت داری " سه تا چیزی که توش شهامت نداری چیا می تونه باشه ؟

 

لیلا : مثلا سه تا چیزی... من یادمه بمباران بود در ایران من از این گوشی ها می گذاشتم تو گوشم و می خوابیدم " مامانم اینا هول میومدن منو صدا می کردن بیا بریم پائین " می گفتم بابا چه فرقی می کنه ؟ اگه قرار باشه بمبی بیفته حالا من چه پائین باشم ...باز این بالا سالم تر می مونم ممکنه مثلا بیفتم یه گوشهای " اون پائین اوار میاد رو سرم " از این چیزها نمی ترسم واقعا " از زلزله

نمی ترسم " نمی گم نمی ترسم هیجان زده میشم ولی اینکه بدوم این ور و اون ور و شب تا صبح نخوابم به خاطرش نیستم " واقعا فکر می کنم رفتن هر انسانی به موقعه اش دست خداست " چون اعتقاد دارم به وجود خدا و اصلا از هچ اتفاقی نمی ترسم " چون می دونم یه روزی برای هر انسانی این اتفاق میفته و باید بره از این دنیا ولی مسائل دیگه ای هست در زندگی که خوب یه مقداری شاید وحشت داشته باشم مثلا از حیوان های وحشی می ترسم مثل : یه مدت یک گربه ی وحشی میومد تو حیاتمون " من واقعا تکون نمی خوردم از تو اتاقم وقتی این میومد ولی مامانم قشنگ می رفت این جوری می نشست " می گفتم مامان بیا تو " می گفت نه بابا این که کاری با ما آدم ها نداره که " گفتم اگه اگه یه دفعه دیوونه بشه بپره بهت چه کار می خوای بکنی ؟ مثلا مامانم نترسه ولی من واقعا می ترسم .

 

امیرقاسمی : ولی از زلزله مامانت می ترسید

 

لیلا : آره " من از مار " از مثلا پلنگ ... یادته تو این ویدئوه هی شما گفتین بیا برو " گفتم بابا ول کن علیرضا چرا من بیام برم به این دست بکشم ؟ تا اومدم دست بکشم " پلنگه یه دفعه این جوری برگشت " از این چیزها می ترسم

 

امیرقاسمی : و اونجا من شجاعت رو در تو دیدم

 

لیلا : واقعا از آدم های دو رو خیلی می ترسم چون هیچ جوری نمی تونی بهشون اعتماد کنی که این دوستته یا دشمنته " در ظاهر نشون میدن که با تو دوستند ولی خوب متاسفانه خنجر رو می زنند

 

امیرقاسمی : صحبت از زلزله می کردی اینو هیچوقت نگفتم ولی یادم میاد که شما خونتون همسایگی خونه ی پدر و مادر من بودش

 

لیلا : آخی یادش بخیر آقای امیرقاسمی و خانم امیرقاسمی

 

امیرقاسمی : و زمانی که زلزله اومدش من پریدم سوار ماشین شدم و اومدم ببینم که مامان و بابا چه کار می کنند " چه طوره " وضع چه جوریه و بعد شما رو دیدم همه با همدیگه تصمیم می گرفتید که چه کار باید بکنید و چه کار نکنیم

 

لیلا : آره " توحیاط " یادش بخیر " اون موقع ما کار کرده بودیم با هم !

 

امیرقاسمی : آره کار کرده بودیم

 

لیلا : یعنی اون ویدئوی بازگشت و اینا رو گرفته بودیم

 

امیرقاسمی : فکر کنم ویدئوی بازگشت رو گرفته بودیم

 

 

لیلا : سال 94 بود دیگه اون زلزله

امیرقاسمی : چون فریبا یادم میادش که اون ها رو توی یک فایل نگهداری می کردش که مسترها خراب نشه " بریم سراغ بازدوباره آلبوم ماه من " هفت تا آهنگ گذاشتی توی آلبوم . این اولین باره بعد از مدت ها هفت تا آهنگ تو آلبومت هستش " دلیلش ؟ چرا هفت تا ؟

 

لیلا : درسته " خوب من احساس کردم " تجربه ای که توی کارهای قدیمی " قبلی داشتم اون تجربه رو پیدا کردمکه هرچی کارها کمتر باشه ولی شنیدنی تر " قشنگ تر و زیباتر باشه " چون تو هرچی کارت کمتر باشه " وقت بیشتری رو هرکدوم از این کارها میتونی بگذاری و انتخات درستر میشه و اگه اینجوری بشه خیلی موفق تر خواهد بود تا من مثلا 12 تا آهنگ توی یک آلبوم داشته باشم و 10تاش به درد نخوره و 2 تاش خوب باشه " چرا این کار رو بکنم ؟ چون هم هدر رفتن وقته هم اینکه فایده ای نداره برای من و تصمیم گرفتم که هفت تا آهنگ بسیار زیبا و خوب در ابن آلبوم بگذارم و فکر می کنم خیلی... چون با این آهنگ ها مردم بیشتر زندگی می کنند " وقتی تعدادش زیاده خوب ممکنه مثلا دو تاش رو علاقه مند بشند ولی وقتی کمه همه رو گوش می کنند " شعرهاش رو یاد می گیرند " خوششون میاد بعد ار یک مدتی خوب خیلی... من فکر می کنم خیلی بهتر باشه " حالا این هم تجربه کردم دیگه حالا ببینیم چی میشه !

 

امیرقاسمی : کدوم یکی رو بیشتر از همه دوست داری ؟

 

لیلا : آهنگ ها رو ؟ ماه من رو خیلی دوست دارم " آرزوی من این است " همش رو دوست دارم البته ولی خوب بهانه رو خیلی دوست دارم که ویدئوش رو شما پخش کردید که این آهنگش از رامین جونه و شعرش هم که مال مریم

 

امیرقاسمی : این اسی هست که هی زنگ میزنه و رامین میگه یک دقیقه ساکت باش

 

لیلا : بله " پیغام میده و ... الهی قربونش برم

 

امیرقاسمی : دوست داشتم اتفاقا ویدئو رو " ویدئو کار کوجی بود ؟

 

لیلا : بله کار کوجی بود

 

امیرقاسمی : چه قدر هم قشنگ کار کرده بود " همون... زندگی روز تو بود

 

لیلا : یک خواننده... واقعا یک آهنگ رو که می خوای بری انتخاب کنی " یاد بگیری " حالا ما جزئی اونجوری نرفتیم " چون خیلی طولانی میشد " چون تو 3:50 وقت داری...

 

امیرقاسمی : باد جمع و جورش کنی

 

لیلا : ولی اصولا آهنگ رو انتخاب می کنی " میری خرید " تمام کسانی که این بار من دارم باهاشون کار می کنم در این ویدئو مردم دیدنشون مثل سیمین عزیز که همیشه لباس های من رو طراحی کرده " هانری عزیز کار میکاپ و موی من رو میکنه " دیگه براتون بگم رامین زمانی که کار این آلبوم رو کرده " دیگه کیا بودن ؟

 

امیرقاسمی : کوجی بود

 

لیلا : کوجی عزیز که ویدئو های قشنگ رو گرفته بود و همیشه...

 

امیرقاسمی : خواهر هانری

 

لیلا : خواهر هانری بود " فریبا هم بود ؟

 

امیرقاسمی : فریبا رو ندیدم

 

لیلا : موزیسین هایی که با من کار می کنند همشون بودند و ...

 

امیرقاسمی : سعید و فریبا نبودند " با تشکر از سعید نوشین فر

 

 

لیلا : با تشکر از سعید " نه ولی واقعا من هرچی راجع به سعید بگم کمخ چون سعید الآن نزدیکه... من اولین عکس هنریم رو سعید گرفت

 

امیرقاسمی : چند سالت بود ؟

 

لیلا : 14 سال میشه یه 10 سال قبل تقریبا .

 

امیر : سعید هم که یک مرد ...

 

لیلا : سعید به دنبا نیومده بود و خیلی جالبه " یه عکس خیلی قشنگ بود و حتما دیدی که چند تا گل میخک قرمز دست منه " موهام مشکیه و بلیز... خیلی قشنگه

 

امیرقاسمی : پیرهن سفید

 

لیلا : آره " این اولین عکس هنری من بود " دیگه حساب کن بیا جلو ببین همین جوری سعید ...

 

امیرقاسمی : آخرین عکس هم سعید گرفت

 

لیلا : واقعا سعید همیشه عکس های زیبای من رو گرفته " چون اون موقع ها روی جلد جوانان و سی دی ها و نوارهای ما که... اون موقع سی دی که نبود " این کاست هایی که به دنیا میود سعید همیشه زحمت کشیده

 

امیرقاسمی : کاست به دنیا میومد ؟

 

لیلا : آره وجالبه که ما همیشه با سعید همسایه بودیم " این خیلی... طبقه ی بالای ما می نشست تو میدون ونک سعید بعد دفترش هم همون تو خیابون ونک بود و چه دفتری ماشاالله داشت " عکس های آن چنانی می گرفت و بعد هم که اومدیم آمریکا نزدیک هک بودیم " سعید تو خیابون رسیدا بود و ما که توی آنت مانت و کاناگا پارک بودیم " خلاصه دوستیمون خیلی ریشه ای و دیگه خانوادگی " به قول خالم که از آلمان اومده امروز می گفت شما با همه ی کسانی که کار می کنید " من دیدم از نزدیک همه مثل خانواده شدید دیگه " گفتم بابا ما ها الآن 20 ساله اینجا شب و روز با هم کار کردیم " بیشترین وقت رو ما ها با هم گذاشتیم تا با خانواده هامون واقعا

 

امیرقاسمی : درسته

 

لیلا : و آدم های خوبی هم هستند و آدم میشه مثل فامیلشون واقعا

 

امیرقاسمی : خوب میریم باز درباره ی زندگیت صحبت کرده بودی در بخش های مختلف از خودگذشتگی رو گفتی " در رابطه با شهامت هم گفتی که چه کاراکتری داشتی و نستا هم درباره ی ترس صحبت کردی " بعد یک قسمت صحبت از هدف می کنی " میگی هدف برای تو یک نقطه هست در دوردست " به همه هدف هات رسیدی ؟

 

لیلا : نه به خیلی هاش نرسیدم " ولی یک هدف خیلی مهم بوده که بهش رسیدم شوهرم اسی بوده که دلم می خواسته واقعا یک مردی مثل اسی توی زندگیم بیاد " که اینقدر بهم عشق بده و محبت داشته باشه و یک انسان به معنای واقعی باشه

 

امیرقاسمی : به چه هدفی نرسیدی ؟

 

لیلا : خیلی کارهاست آدم دلش می خواد بکنه ولی نمیرسه...

 

امیرقاسمی : بالاخره یکیش یادش میاد دیگه

 

لیلا : مثلا دلم می خواسته برم دانشگاه و لیسانسم رو بگیرم ولی متاسفانه اینقدر گرفتار کارم هستم که نمی تونم ولی یه روزی... چون دنبالش هستم " میگم ادم تمرکز میکنه روی یک مسئله ای " تو یه زمانی به اون هدفش میرسه و حتما این کار رو خواهم کرد یه روزی " اگه دیر هم باشه میرم و این کار رو می کنم .

 

 

امیرقاسمی : با عصا میری دانشگاه

 

 

لیلا : آره " میرم و میام

 

امیرقاسمی : ولی من فکر می کنم یک دانشگاه بزرگی که تو رفتی...

 

لیلا : مردم بودند " از سن 5 سالگی شوخی نیست

 

امیرقاسمی : بخش اطمینان رو باز دوباره بهش می رسیم که اطمینان از کجا میاد برای تو و چه نقشی داره ؟ چقدر تو کارت مطمئن هستی  و چقدر نسبت به اون پیشرفت می کنی و به جلو میری ؟

 

لیلا : تو کارم من اولا به خاطر اینکه فریبا رو دارم واقعا غم ندارم خدا رو شکر چون فریبا واقعا زحمت میکشه برای کار من " دوست بسیار خوبه منه " خواهر عزیز منه و میدونم وقتی اون باشه هر کاری رو بخوام بکنم به هدفم میرسم و توش موفق خواهم بود و اینکه سختکوشی خودم هست " من مثلا فامیل هام یه موقع با من میان اینجاها برای اینکه تنها نباشم تو راه رانندگی می کنم می گن واقعا تو خیلی آدم سرسختی هستی و اگه یه کاری رو می خوای انجام بدی برات مهم نیست نخوابی " راه دوره " نمی دونم مریضی " همه ی این اتفاق ها رو فراموش می کنی و فقط اون کاری رو که دلت می خواد انجام بدی و توش موفق بشی اون رو انجام میدی " این حسن رو خدا رو شکر من دارم و بهش افتخار می کنم " مثلا میگم سیگار نمی خوام بکشم " واقعا الآن من 10 ساله... خوب یه موقع یک دونه می کشیدم " تصمیم گرفتم نکشم دیگه نمی کشم

 

امیرقاسمی : فریبا چی ؟

 

لیلا : فریبا هم... ارادش خیلی قویه ولی خوب در بعضی موارد...

 

امیرقاسمی : تصمیم گرفته که بکشه " بکشه مثلا

 

لیلا : باید بخواد واقعا اگه یه کاری رو بخواد اونم انجام میده ولی خوب اگه نخواد هرچی من بگم تاثیری نداره.

 

امیرقاسمی : جدا ؟ آخه تمام خانواده یه جورهایی از تو حرف شنوی دارند " در این مسائل شاید نه

 

لیلا : چرا " فریبا...

 

امیرقاسمی : دو تا از اعضای خانواده در رابطه با سیگار فکر نمی کنم

 

لیلا : مامانم

 

امیرقاسمی : چون این دو نفر در رابطه با سیگار هیچوقت حرف شنوی نداشتند . خوب مامان خوبه راستی ؟ همه چی خوبه ؟

 

لیلا : قربونت برم " آره خدا رو شکر " مامانم خوبن الآن حتما نشستند دارن ما رو تماشا می کنند

 

امیرقاسمی : یادش نمیره هیچوقت

 

لیلا : در ودئوی ماه من هم یک شات هستش

 

امیرقاسمی : در ودئوی ماه من نه در ویدئوی...

 

لیلا : آهان مگه میشه

 

امیرقاسمی : تو ویدئوی مگه میشه هم یه بخشی هست

 

لیلا : آخرش

 

امیرقاسمی : الآن داری لو میدی ویدئو رو " من می ترسم تا...

 

لیلا : تو خودت قبلا گفته بودی در برنامت من برای همین گفتم

 

امیرقاسمی : آره " داره بیشتر از اون میشه فکر کنم بهتر از این باشه که بریم ویدئو رو ببینند دوستان و برگردیم بقیه ی داستان رو ادامه بدیم

 

لیلا : از آقای مسعود جمالی هم خیلی تشکر می کنم که شریک شما هستند و این همه وقت برنامشون رو در اختیار من گذاشتند " برای کارهای جدیدم خیلی متشکرم از همشون " واقعا امیدوارم همیشه موفق باشید " همیشه شما دوستای خوب من بودید تو کارم و هرگامی می خواستم بردارم شما همیشه همراه من بودید و به من محبت داشتید " خیلی متشکرم از همه ی بچه های طپش

 

امیرقاسمی : مرسی" آره برمی گردیم بعد از ویدئو و به صحبت هامون ادامه میدیم " با تشکر از سعید نوشین فر

 

لیلا : با تشکر از سعید نوشین فر و فریبا و مسعود

 

 

امیرقاسمی : خوب این ویدئو رو دیدند دوستان

 

لیلا : قشنگ بود ؟ خیلی قشنگ بود

 

امیرقاسمی : سر اینه صحبت ما که ویدئو به چه شکل و فرمی بودش ؟ شاید دفعه ی اولی بودش که هم من و هم تو یه جورایی فضای اجتماعی رو توی ویدئو به این شکل و فرم آوردیم " دفعه ی قبل یک فضای دیگه رو با هم کار کردیم یا اگه کار ویدئوهای دیگه هم بودش یک فضای دیگه بود ولی این دفعه یه خورده فضا " فضای اجتماعی تر بوده " یه مقداری با دردهای اجتماع روبرو خواستیم بشیم " ماه من رو خواستیم "به هر صورت تمام کسانی رو صحبت کنیم ازشون...

 

لیلا : سنبلی از آدم هایی که سختی دارند می کشند " حالا به هر نحوی واقعا

 

امیرقاسمی : بله " درسته من فکر کنم این پیام هم رسیده خیلی وقت ها " من فکر کنم دفعه ی اولی که این گل رو صحبت کردیم که این گل قراره بیاد و گذاشته بشه روی ست یا اون جایی که تو داری میکاپ می کنی یا آماده داری میشی " صحبت سر این بودش که حالا این گل رو خیلی ها فکر کنند کی فرستاده و چه کسی هستش " خوب گفتیم اینو بیایم از این جا شروع کنیم و در آخر

مگه میشه این گل رو نشون بدیم که خوب این گل رو فرنگیس فرستاده " فرنگیس فروهره عزیز که خاطر خوبی هستش من فکر می کنم خاطره ی خوبیه برای مردم " دیدن تو و فرنگیس عزیزم در کنار همدیگه جالبه و خوبه و جالب تر از این همه اینه که این هنرپیشه مردی که توی ویدئو هستش...

 

لیلا : چه قدر بدجنسی علی همه چیز رو باید جلوی دوربین بگی

 

امیرقاسمی : این هنرپیشه ی مرد خیلی قد بلندی داشت " این هم فریبا انتخاب کرده بود " یه آدمی گرفته بود که من باهاش اینجوری حرف میزدم می گفتم مثلا باید اینجا ... ماشاالله دو متر قد طرف بود

 

لیلا : آره خیلی قد بلند بود " ما هم همه کوچولو " کوچولو

 

امیرقاسمی : به فرنگیس گفتم شما باید بیاید بغل ایشون " می گفت من بغل این راه نمیام " می گفت این چیه گذاشتید بغل دست من

 

لیلا : می گفت اصلا نزدیک من نیاد فقط از درو رد شه " حالا هی می گفتیم مامان اشکال نداره نمی گیریم ان شات رو " می گفت نه اصلا من نمیام

 

امیرقاسمی : دلیلش هم این بودش که برای تماشاچی این باشه که... مردم فکر کنند که خوب صحبت از اون کیه یا اون کسی که گل فرستاده یک مرده " در واقع همش تو ذهن می خواستیم این به وجود بیاد " تا اینکه خود فرنگیس نشون داده بشه که داره میادش جلو و اینم یه خاطره ای بود که تو ذهنم بود

 

لیلا : خاطره ی جالبی بود

 

امیرقاسمی : به خصوص که این مدت زمان فیلمبرداری هامون کوتاه بودش و هر لحظه ای برامون اهمیت داشت و آخرین تصویر همین تصویر بود و هممون منتظر بودیم که ساعت 9 بشه و این ویدئو تموم بشه " خیلی خوب بود من فکر می کنم این همکاری... حالا پشت صحنه ی ویدئو رو هم داریم بد نیست که امروز به اون پشت صحنه هم یه سری بزنیم و نگاه بکنیم

 

لیلا : حتما " خیلی هم قشنگ شده " اون مسئله سوژه هم که گفتی من یه توضیح کوچیک بدم " برای اینکه خود معنی شعر و شعر زیبایی که مریم عزیز گفته بود به این مسئله خیلی کمک می کرد " چون واقعا من اون برداشت رو داشتم  از شعر وقتی شندم و اصولا ه نظر من " ما ها مسئولیم یعنی یه کسی که می شناسنش داره کار مذدمی می کنه " کار هنری می کنه در مورد مردم مسئوله و باید یه زمانی حرف دلشون رو بزنه و بگه که منم با شما همراهم و غمخوارم با این که ما راه دوریم ولی غم شما رو

می فهمیم و توجه داریم به مسائلی که الآن متاسفانه هست توی ایران برای مخصوصا جوون های ما.

 

امیرقاسمی : صد در صد و خوب یادمه روزی که با لیلا صحبت می کردیم " صحبت سر این بودش که... لیلا گفت علی من می خوام این ویدئو قالب اجتماعی داشته باشه" گفتم من هم آماده ی این کار هستم ولی حاضری تا آخرش بریم گفت : آره حاضرم و بعد اومدیم تصویر رو گرفتیم

 

لیلا : نه خوب واقعیت ها رو نشون دادیم

 

امیرقاسمی : با تشکر از سعید نوشین فر " حالا قصه ی این با تشکر از سعید نوشین فر چی هستش ؟ به خاطر اینکه... می خوای تو توضیح بدی یا من تعریف کنم ؟

 

لیلا : من جمعه صبح اومدم روی خط برنامه ی شما بعد من معمولا آدم فرامو ش کاریم " هر کی رو که می بینم اونجا یادمه همیشه هم به خودم می گم بابا اسم نگو " تشکر می کنی بگو از همه متشکرم " بارها خیلی ها از دست من ناراحت شدند و بعد که گوشی رو گذاشتم گفتم وای خدای من... سعید هم اتفاقا آخرش که داشت تموم میشد گفتم از سعید عزیز هم به خاطر عکس های زیبایی که برای روی جلد این آلبوم گرفته تشکر می کنم " اینو سعید ندیده بود فکر کنم " بعد ناراحت شد " گفت تشکر می کنی درست تشکر کن از در که من وارد شدم تو طپش برای روز ضبط بعد من گفتم وای اسم هانر رو هم یادم رفت این همه زحمت کشیده رو موهای من طفلک ادم رفت " میکاپ به این قشنگی " مسعود جمالی رو هم نگفتم " فریبا گفت من که اصله کاریم یادت رفته

 

امیرقاسمی : خواهرت اصل کاری بود

 

لیلا : گفتم فریبا تو که من رو می شناسی میدونی یه دفعه یادم میره " مقصود خاصی ندارم حالا امروز دیگه پشت دستم رو داغ کردم که اسم نیارم فقط بگم از همه ی دوستانی که با من همکاری داشتند متشکرم

 

امیرقاسمی : امروز من ه تشکر می کنم

 

لیلا : چون واقعا فراموش می کنم یه لحظه " خیلی هم بده

 

امیرقاسمی : درسته اشکال نداره حالا

 

لیلا : ولی از سعید جون خیلی متشکرم به خاطر عکس های زیباش و ویدئوهایی که با ماهمکاری داشتند " ماه من و مگه میشه دستش درد نکنه

 

امیرقاسمی : از فریبا فروهر هم بسیار تشکر می کنیم

 

لیلا : فریبا که گل گلاست

 

امیرقاسمی : کلی امروز از فریبا فروهر صحبت کردیم " خیلی ها هم میگن حالا یه برنامه هم اینجوری باید با فریبا داشته باشیم

رو به روی همدیگه...

 

لیلا : آره " یه دونه هم قبلا داشتبد توی آن کات چقدر هم قشنگ بود و مورد توجه قرار گرفت

 

امیرقاسمی : این... بیشتر از همه من می بینم فریبا این انرژی رو داره حالا همه ی ما ها رو یه جوری حول بده جلو برا ادامه کار یا اینکه میگه لیلا حالا این آهنگ رو هم بخون " لیلا باید بری استودیو " لیلا حالا باید بیای اینجا " حالا بری مصاحبه

 

لیلا : خوب همیشه این کار رو کرده فریبا " واقعا همیشه انرژی مثبت داشته

 

امیرقاسمی : دست بر نمی داره از سر ما " نه از سر تو نه " از سر ما

 

لیلا : خوب میدونه هنوز جاش رو داریم که چیزها ی... استعداد هایی واقعا در ما هست که هنوز نشون ندادیم و باید این کار رو بکنیم

 

امیرقاسمی : من یک چیزی رو که در تو می بینم این هستش که یه خورده آروم تر شدی " هم اینکه از زندگی خدا رو شکر بزنیم به تخته خیلی راضی هستی

 

لیلا : خدا رو شکر

 

امیرقاسمی : یه مقدار خوب این دوری از صحنه " یه مقدار از برنامه ها رو الآن نمیری " کم کردی " برنامه های خصوصی رو اجرا

نمی کنی " منم اسی رو می شناسم و می دونم چه کاراکتری داره " شاید من فکر کنم بهتر از خیلی های دیگه من اون رو

می شناسم

 

لیلا : شهریوری هستید دیگه

 

امیرقاسمی : چون شهریوری هستیم " باهمدیگه چند روز هم بیشتر فاصله نداریم از لحاظ روز و ...

 

لیلا : یادم باشه یه چیزی رو بگم بعد از این یه حرفی رو دیشب با هم زدیم

 

امیرقاسمی: باشه " بعدش صحبت سر این هستش که رفته رفته... خوب الآن باز کاره داره زیاد میشه

 

لیلا : بله

 

امیرقاسمی : ویدئوها " مصاحبه ها " استودیو ها... اسی چه احساسی داره ؟ چی فکر می کنه ؟

 

لیلا : اسی خیلی دوست داره " اسی خیلی من رو حمایت می کنه " یعنی واقعا اگه وجود اسی نبود این آلبوم شاید به این زودی ارائه نمی شد " مردم از مشکلات پشت صحنه خبر ندارند " اسی خیلی محبت داره به من و همیشه من رو یه جورایی هل میده که متوقف نشو " ادامه بده " واقعا مشکلات کار ما خیلی زیاده و مردم خبر ندارند جریان واقعی چیه و خیلی دلش می خواد من کارم رو ادامه بدم " شاید مثلا دلش نخواد من زیاد ازش دور باشم " اکثر موقع ها هم همیشه من و اسی با هم هستیم ولی خوب میگه مثلا اون جوری کار سخت نکن اگه برای دلت می کنی و دلت می خواد این کار رو ادامه بدی خوب بده ولی یه مقداری کمتر بکن کار رو " آهان این چیزی که یادم اومد " داشتیم برنامه ی طپش رو می دیدیم دیب که من برگشتم خونه بعد اون قسمت لاس وگاس آگهی که درست شده و به صورت کارتونه " خیلی من دوست دارم این آگهی رو " فرشته درست کرده مثل اینکه نه ؟ فرشته که عکس های روجلدی ما رو...

 

امیرقاسمی : آره عکس ها رو فرشته ...

 

لیلا : ولی طرح و ایدش مال خود تو بوده

 

امیرقاسمی : مال من بودش " ادیتش هم علی فرجی کرده

 

 

 

لیلا : بعد به اسی گفتم که چقدر فکر های قشنگی می کنه علی " ببین مثلا این به فکر من و تو این هیچ وقت نمیرسه " اون چون

 

این کارست و همیشه یه کار نو " یه فکر جدید میکنه و همیشه هم موفقه " گفت آره " بعضی وقت ها علی میگه اسی هم شهریوریه منم همیشه اینجوریم " همیشه کارهام... یعنی واقعا مثلا رستوران کاسپین واقعا " خوب شرکای دیگه هم خیلی زحمت می کشند ولی همیشه فکر های نو داره و کارهای جدید میکنه مثل خود تو و در هر کاری که باشه سعی میکنه که اون کار موفق تر باشه واقعا

 

امیرقاسمی : ولی خیلی هم درباره ی اسی نمی خوایم... ولی خوب خیلی هم ماشاالله خوب بلده روابط عمومیش رو

 

لیلا : خیلی روابط عمومیش فوق العادست

 

امیرقاسمی : من هنوز نفهمیدم این از کی خوشش میاد و از کی بدش میاد

 

لیلا : نه " همه رو دوست داره " آخه خوبیش اینه واقعا از هیچکس بدش نمیاد " باورت نمیشه ها " همیشه همه رو دوست داره و از صمیم قل محبت می کنه

 

امیرقاسمی : من هر وقت اسی رو می بینم یاده آهنگ اندی و کوروس میفتم

 

لیلا : کدوم ؟

 

امیرقاسمی : هرچی میگم موچ موچ " والا به خدا این عشق و علاقه و این انرژی مثبت رو به همه نشون میده " بسیار خوبه با تو هم همین حالت رو داره مطمئنا به خاطر همین هم هستش و می بینم هم که چقدر احترام می گذاره " این خیلی مهمه که شما دو نفر با همدیگه چه رابطه ی خوشی رو دارید به همدیگه احترام می گذارید

 

لیلا : واقعا " خیلی مهمه

 

امیرقاسمی : خیلی نقش بزرگی رو بازی میکنه " یه قسمتی هم از شکست صحبت می کنی " شکست برای تو چه جوریه ؟

 

لیلا : اصولا من به خاطر اینکه از 5 سالگی توی اجتماع بودم خیلی راحت تر شکست رو قبول می کنم " چی میگن پوستم کلفت شده " فولاد آب دیده ام الآن از جنگ گذشتم " از زلزله گذشتم " 8 سال " 9سال تو مملکتم بیکار بودم " اومدم خارج اینجا با

سختی ها از صفر شروع کردم " با چهار هزار دلار از ایران اومدم با چهار نفر آدم زندگی رو شروع کردیم " سختی های زیادی رو کشیدیم برای همین خیلی راحت تر...

 

امیرقاسمی : نفری هزار دلار

 

لیلا : واقعا " حالا خونه باید اجاره می کردیم " اسبا و اثاثیه می خریدیم " ماشین باید زیر پامون می گذاشتیم " کار من بود ولی خوشبختانه من که اومدم چون تازه اومده بودم بعد از چند سال خوب کنسرت و اینا خیلی زیاد داشتم و شهرام واقعا چقدر محبت داشت اون روزهای اولی که من اومده بودم " برنامه های زیادی با هم می رفتیم " کشورهای مختلف کنسرت های زیادی داشتیم و هیچ وقت نموندم تو زندگی ولی شکست برای همه هست ولی مهم اینه که آدم تحملش زیاد باشه و سر سخت باشه چون همین شکست ها باعث میشه که تجربت در زندگی بیشتر باشه " اگه آدم عاقلی باشی دفعه ی دیگه باعث میشی که اون اشتباهی که کردی " نکنی و خوب شکست نخوری و پیروز در بیای از اون کاری که داری می کنی

 

امیرقاسمی : لیلا چرا خواننده زن اینقدر کمه ؟

 

لیلا : برای اینکه سخته قربونت برم " کارش

 

امیرقاسمی : نسبت به مردها ؟

 

لیلا : خیلی کار سختیه خوانندگی " مریدم نمی بینند که چی داره می گذره ؟

 

امیرقاسمی : نسبت به مردها هم همین طور ؟

 

لیلا : مردها هم همین طور " مرد ها هم براشون سخته ولی...

 

امیرقاسمی : ولی مرد زیاده

 

لیلا : ولی مرد تحملش بیشتره " زن ظریف تره " زن احساساتی تره " زن تو همه چیز با احساس میره جلو " منم واقعا اگه فریبا نبود با من نمی تونستم کارم رو ادامه بدم " خیلی سختی زیاده " می دونی چی دارم میگم و به خاطر همین مشکل تره برای خانم ها مسائل و مشکلات این کار رو تحمل کنند .

 

امیرقاسمی ؟ سرنوشت چه نقشی رو بازی می کنه در تو ؟

 

لیلا :سرنوشت هم بهت گفتم " همان طور که قبلا گفتم بستگی به خود آدم داره " تو اگه مثبت باشی و سازنده باشی و خوب فکر کنی سرنوشت خودت رو می سازی " اگه قلب خوب باشه با همه خوب باشی " با همه کنار بیای " دوست داشته باشی اون ها هم بهت کمک می کنند و تو اون کاری که ذاری موفق تر میشی و من فکر می کنم سرنوشت دست خود آدمه " سرنوشت خوب و بد رو خودت می سازی " یه کسی می بینی  مثلا ارثیه ی 100 میلیونی هم بهش میرسه ولی در عرض مثلا ک سال همه رو از دست میده چون فکرش خوب کار نمی کنه ولی یه کسی می بینی از صفر شروع می کنه ولی به اون جایی که دلش می خواد میرسه چون فکرش خوب کار می کنه و آدم خوب و مثبتیه

 

امیرقاسمی : خوب می رسیم به یه بخش دیگه ای " بخش جالبی هستش این بار من باید بگم با تشکر از سعید نوشین فر " کوجی زادوری " تمام دوستان و همکارانم در تولید این ویدئو  یه بخشی داریم در رابه با پشت صحنه ی 2 تا ویدئو یی که با هم کار کردیم " اینم بچه ها تهیه و فیلمبردار کردند " بخشیش رو امین لاهیجی و بخشیش رو هم سلطان سعید " ا همدیگه بریم این پشت صحنه ها رو نگاه کنیم اگه موافق باشی

 

لیلا : من دیدم خیلی قشنگه

 

امیرقاسمی : شما دیدید ؟ خوشتون اومده ؟ من ندیدم تا حالا

 

لیلا : من دیدم " پریروز که اینجا بودم رفتم بالا " بچه ها داشتن...

 

امیرقاسمی : ولی من رو صدا کردی گفتی بیا ببین  گفتم من نمی خوام ببینم " برای همین هم من ندیدمش اگه موافق هستی با همدیگه ببینیم " من نگاه کنم . بستنی میل دارید ؟ نه شما که...

 

لیلا : نه من رژیم دارم

 

امیرقاسمی : نگاه می کنیم باز برمی گردیم

 

لیلا : شما یه بستنی بخوری و برگردیم

 

امیرقاسمی : چشم " لیلا حقیقت تو زندگیت چه معنایی داشته ؟ تا چه اندازه ای به حقیقت رسیدی ؟

 

لیلا : من خوب خیلی دارم سعی می کنم که به حقیقت برسم و مهمترین مسئله اینه که آدم اول باید به درون خودش پی ببره و اون عیب و ایراد های خودش رو پیدا کنه و سعی کنه که اون کارها رو نکنه " اینو خیلی باید روش کار کنی چون آدم یه چیزهایی... مشکلات اخلاقی و ژنتیکی داره که یهو خودت هم نمی خوای ولی سراغت میاد مثل عصبانیت

 

امیرقاسمی : درسته

 

لیلا : یا مثلا .. چه جوری بگم ؟ یه چیزهایی که تو وجود انسانی می تونه باشه " باید سعی کنی رو اون ها کار کنی و اینکه سعی کنی همیشه خوب باشی " سعی کنی با همه خوب باشی " با همه خوب رفتار کنی و اون معنویات زندگی رو بیشتر بهش توجه کنی تا زندگی مادی و مسائلی که زود گذره و به نظر من حقیقت یعنی این " کسانی که به حقیقت رسیدند خودشون رو پاک کردند از تمام چیزهایی بد و سعی کردند که خوب باشند و خوب زندگی کننر " حالا هر کسی یه راهی رو انتخاب می کنه

 

امیرقاسمی : پول تو این مسئله نقشی بازی می کنه ؟

 

لیلا : پول نه

 

امیرقاسمی : خوب بالاخره آرامش میاره ؟

 

لیلا : ولی تا یه حدی خوب هست برای زندگی الآن لازمه ولی اصولا یه کسی رو می بینی همش دنبال پوله " به قول اون حرفت رو شنیدم توی تلویزوین داشتی صحبت می کردی گفتی یه کسی رو می بینی میره تلویزیون میخره یا مثلا یه خونه ی قشنگ میخره " پولش رو استفاده می کنه و لذت می بره ولی یکی رو میبینی نه اون پوله رو می گذاره گوشه ی بانک " لذتش اینه که الآن 20 هزار دلار پول پس انداز توی بانک داره " من اینطوری نیستم " من پول برام هیچ مطرح نیست " من دلم می خواد یه کاری رو که دارم میکنم  اصلا پولش برام مهم نیست دلم می خواد بهترین کار رو انجام بدم و ازش لذت ببرم بعدش وقتی می بینم تو کار هنریم " تو زندگیم هم همین طورم واقعا سعی می کنم که پول برام در وحله ی آخر باشه و فقط در حد این باشه که محتاج به کسی نباشم و خدا رو شکر همیشه این جوری بوده " واقعا همیشه این جوری بوده و تشکر می کنم از خدا که واقعا داره کمکم می کنه که سعی کنم به اون حقیقت واقعی که وجود داره تو زندگیم " برسم تو زندگیم

 

امیرقاسمی : سفر تو از کلتکس به ام زی ام !

 

لیلا : بله درسته

 

امیرقاسمی : برای خیلی ها سواله ... دلخور " ناراحت ؟

 

 

لیلا : نه من از آقای پاکروان اصلا دلخور نیستم چون...

 

امیرقاسمی : خوشحال ؟

 

لیلا : در سال هایی که کار کردیم خیلی زحمت کشیده برای کارهای من " من مثلا 8 تا آهنگ قرارداد داشتم " می رفتم می گفتم آقای پاکروان 12 تا آهنگ می خوام بگذارم " می گفت باشه خرجش هم می داد و هیچ براش مهم نبود " اون موقع آخه بازار هم فرق داشت " الآن یه مقداری سخت شده برای کمپانی ها من قبول دارم و واقعا که خیلی سخته " فکر کن این همه خرج می کنند " زحمت می کشند " یکی این رو می خره تکثیر می کنه " یهو 18 هزار نفر میرن این رو میگیرند استفاده می کنند

 

امیرقاسمی : این عقیده ی تو هست یا عقیده ی فریبا هم همینه ؟

 

لیلا : عقیده ی هردومونه " الآن تو کارت رو... به نظر من هرکس بهتر بتونه کار تو رو انجام بده با اون کار می کنی " آقای پاکروان هم خیلی آدم خوبیه ولی نمی تونست کارهای ما رو اون جور که دلمون می خواست انجام بده از لحاظ مالی " به همین دلیل... خوب شیدخت عزیز خیلی موثر بود در این کار ما " باعث آشنایی ... البته من کمپانی ام زی ام رو سالهاست می شناسم " خیلی هم آدم خوبیه آقای زمانی " خیلی هم دوسش دارم " خیلی آدمه خوبیه ولی شیدخت عزیز باعث شد که ما این کار رو انجام بدیم با همدیگه " ازش متشکرم و خیلی هم راضی هستیم خدا رو شکر

 

امیرقاسمی : با ابن تغییر و تحول راضی هستی ؟

 

لیلا : بله تغییر و تحول خوبه اصلا " اصولا اون قبلی ها قدر آدم رو بیشتر می دونند

 

امیرقاسمی : تغییر و تحول رو دوست داری ؟

 

لیلا : نه اصلا من 10 سال بیشتر " 16-17 سال من با کلتکس کار کردم بدون توقف " هر سال دو تا آلبوم " 1 دونه آلبوم... فقط یک البوم با شرکت ترانه داشتم " آلبوم همسفر که اونم ماله ده سال پیشه فقط همون یک دونه آلبوم بوده تا به امروز " اگه آدمی بودم که تغییر رو دوست داشتم نمیومدم 16 سال...

 

امیرقاسمی : آخه گفتی تغییر و تحول خوبه

 

لیلا : نه بعضی وقت ها " بعضی وقت ها خوبه که ...

 

امیرقاسمی : بعضی وقت ها لازمه

 

لیلا : بله " الآن هم لازم بود که این کار رو کردم

 

امیرقاسمی : آلبوم ماه من میدونم شهرام اذر توش کار کرده " بچه های مختلف..

 

لیلا : آقای واچیک خود اهنگ ماه من رو تنظیم کردن

 

امیرقاسمی : واچیک عزیز " تیگران هم همین طور

 

لیلا : پسر دایی من از آلمان با دنیل آهنگ مگه میشه و خیلی سخته که الآن داشتی می خوندی تنظیم کردن البته خود رامین خوب خیلی نقش داشته تو همه ی آهنگ ها و آقای ... گفتی چی ؟ بهانه رو تنظیم کردن

 

امیرقاسمی : تیگران

 

لیلا : تیگران آهنگ زیبای بهانه رو تنظیم کردن " آقای شهرام آذر هم که گفتیم " کس باز از قلم نیفته

 

امیرقاسمی : با تشکر از سعید نوشین فر

 

لیلا : با تشکر از سعید نوشین فر

 

امیرقاسمی : دیگه دیگه هرکی رو یادمون رفت شما دونید که این وقتی می گیم با تشکر یعنی تمام کسانی که نیستند

 

لیلا : چه ات قشنگیه واقا

 

امیرقاسمی : با تشکر از سعید نوشین فر

 

لیلا : با تشکر از سعید نوشین فر به خاطر این ست زیبا واقعا دستش درد نکنه واقعا دستش درد نکنه که این همه زحمت میکشه واقعا کارش عالیه

 

امیرقاسمی : خداحافظی...

 

لیلا : آدم حض می کنه اینجا نشسته توی این ست " دستت درد نکنه سعید " ببین تصویر تو هم چقدر خوب شده

 

امیرقاسمی : امروز اسم سعید بیشتر از ماه من اومده " خداحافظی برای تو چه حالی داره ؟

 

لیلا : خداحافظی " میگم خوب پایان هر دیداریه دیگه " یه موقع هایی غم انگیزه مخصوصا وقتی که با طرفدارانت نشستی دارن نگاهت می کنن بخوای خداحافظی کنی " خیلی سخته

 

امیرقاسمی : اینقدر سخت هستش که... آیا آدمی هستی که بخوای از دنیای موسیقی خداحافظی کنی " بگی امروز دیگه وقتشه که من برم ؟

 

لیلا : همان طور که قبلا گفتم چون من عاشقانه کارم رو دوست دارم " خانواده ی من همه کار هنری رو دوست دارن " من تا زمانی که سر پا هستم می خونم چون عاشق کارمم " دوست دارم همیشه اول به کار هنریم فکر کنم تو زندگیم و خوب اطرافیانم هم اگه من رو دوست داشته باشند این مسئله رو قبول کردند و تحمل کردند " من شاید مثلا در عرض 6 ماه مثلا سه روز وقت داشته باشم بشینم پیش مامانم باهاش چهار کلمه حرف بزنم یا یه خریدی می خواد بره " به دکتری می خواد بره " ببرمش " خیلی سخته برای اطرافیان من ولی خوب اون ها هم تحمل می کنند به خاطر اینکه می دونند خوب این استعداد تو وجود من بوده از بچگی و دوست دارم و شانسی که من آوردم تمام خانواده ام تو کار هنری بودند و خودشون هم همین احساس رو داشتند " پدر من همون طوری که گفتم تا سن هشتاد و چهار سالگی که فوت کردند جلوی دوربین بودند و فیلم بازی می کرد و این قابل ستایش هست واقعا " چون ببین چقدر کارش رو دوست داشت... بابای من عاشق کار هنریش بود واقعا و خوب منم یاد گرفتم از اون دیگه " پدرم بوده دیگه

 

امیرقاسمی : آیا فضا عوض خواهی کرد ؟  مثل ماشین که دنده 5 حرکت میکنه بعد مجبور میشه " یه خورده ترافیکه دنده چهار بکنه یا سه " آیا این کار رو خواهی کرد ؟

 

لیلا : ببین آینده رو آدم نمی تونه ببینه

 

امیرقاسمی : یعنی فکر می کنی در سن 50 یا 60 سالگی می تونی جونی جونم رو بخونی ؟

 

لیلا : شاید یه شرایطی پیش بیاد من نتونم به این صورت کار کنم " مگه کسی فکر می کرد یه موقع ما از ایران بیایم خارج از کشور " آمریکا زندگی کنیم ؟

 

امیرقاسمی : تو فکر این هستی سبکت رو عوض کنی ؟

 

 

لیلا : من همین سبک پاپ موزیک رو خیلی دوست دارم همین کاری که دارم انجام میدم دوست دارم " ایرانی خوب می خونم چون

کارم کردم زیاد " ستار زدم آوازهای اصیل ایرانی رو کار کردم ولی پاپ موزیک رو ترجیح میدم دلم می خواد با اون استایل برمی روی صحنه " شاید یه موقع برای دلم بخونم یا برای دوستام دور هم جمع شدیم مثلا یک آواز اصیل ایرونی هم بخونم ولی روی صحنه

دوست دارم که با همین استایلی که هستم برم " شاید هر روز سعی کنم بهتر بشه ولی هیچ وقت عقب نشینی نمی کنم

 

امیرقاسمی : می ریم سراغ آرزو " تو زندگیت به چه آرزوهایی دست یافتی که خوب ما می دونیم " چی ها رو نرسیدی بهشون هنوز ؟ آیا چندین آرزو هست ؟ یک آرزو هست ؟

 

لیلا : خوب چندین آرزو که آدم همیشه زیاد داره ولی مهمترین مسئله الآن برام اینه که دلم می خواد یه بچه داشته باشم و بعد هم اگه فرصتی پیش بیاد برم مملکتم " حالا شاید نمونم ولی دلم می خواد برم مملکتم رو ببینم و برگردم " خیلی دلم تنگ شده برای ایران

 

امیرقاسمی : بچه اینقدر برات مهمه ؟

 

لیلا : خیلی عاشق بچه ام " خیلی دوست دارم " مخصوصا هم که از اسی هم باشه دیگه " آدم وقتی شوهرش رو دوست داره دلش می خواد بچه دار هم بشه

 

امیرقاسمی : آیا بچه می تونه ترمزی باشه برای تو ؟

 

لیلا " معلومه " ممکنه 2-3 سال نتونم بخونم " به هر حال وقتی بچه میاد باید مواظبت کنی ازش دیگه " منم که اصلا آدم خیلی مسئول هستم " دلم نمی خواد که همین جوری بچم بزرگ بشه " صد در صد 2-3- سال مجبورم کم کاری بکنم " ولی دوباره میام

 

امیرقاسمی : نخیر ول کن نیست

 

لیلا : با یک انرژی بیشتر

 

امیرقاسمی : بسیار هم عالی " منم می دونم طرفداران تو اینقدر تو رو دوست دارند که یکی ازشون خواهش کنی که یه مقدار به ایمیل های بنده " به این ادرس ایمیلی بنده تنفس بدن " کمتر واسم ایمیل بزنن

 

لیلا : آخی " کشتن تو رو  " موهای سرت دیدم کم شده

 

امیرقاسمی : کم شده آره " باید ایمیل اسی رو بدین ماشاالله مال اون پرتر داره میشه

 

لیلا : ببین اسی بعضی وقت ها میاد خونه این تلفنش دستشه : آره قربون شما " بیا طرفداراتن می گم کیه ؟ مثلا دارم آشپزی

می کنم " ظرف می شورم " مهمون داریم 20 نفر میگم آخه الآن موقع تلفن کردنه " میگه نه جون من از صبح 5-6 بار... حالا تلفن اسی رو پیدا کردن زنگ میزنند به اون

 

امیرقاسمی :به اسی زنگ می زنند

 

لیلا : بعد اسی هم خوب مهربونهچیز میکنه به من... من شنیدم فریبا تلفن اسی رو میده به طرفدارهام " آره میگه زنگ بزنید به اسی

 

امیرقاسمی : خوبه اسی بدونه خوشحال میشه . سایت رو بگو " درباره ی سایت بچه ها دارن زحمت می کشند روی سایت

 

لیلا : یلدای عزیز و دوستان عزیزم"هموطنان خوبم که طرفدارهای من که در ایران هستند که واقعا بدون همیچ چشم داشتی دارن زحمت می کشند " هر سال میان دوبی اونجا می بینیمشون " چقدر برای من کادو میارن و نمی دونم نامه هایی که از طرفدارهای دیگه می گیرن و الآن خیلی سایت بزرگی شده " خوب از همه جای دنیا بهشون پیوستند " واقعا می خواستم تشکر کنم از فن کلاب من که این همه زحمت می کشند و یه چیز جالب بگم دو تا... کی یلدا و یه خانم دیگه هدا " اینا از طرفدارهای پر و پا قرص من هستند که مثلا هدا زنگ میزنه طفلک گریه " میگم چرا گریه می کنی " میگه من آرزوم اینه که تو رو ببینم " اینا دو تا شوهر از همین طریق سایت من پیدا کردند هم یلدا و هم هدا " هر دوشون دارند ازدواج می کنند و جالب اینه که میگن ما همش تو این فکر بودیم که...

 

امیرقاسمی : شوهر ها هم طرفدار لیلا هستند ؟

 

لیلا : آره " همین جالبه می گفتند اگه ما بخوایم با یکی ازدواج کنیم که طرفدار تو نباشد " اون وقت نمی گذاره ما این همه فعالیت کنیم دیگه " حالا اون ها خودشون بد تر از هدا و یلدا هستند که پریشب یکی از بچه ها به من زنگ زده بود که داره با هدا ازدواج میکنه که می گفت که وای من شما رو... گریه می کرد " اول خدا بعد تو گفتم قربونت برم گریه نکن " آدم احساساتی هم میشه خوب واقعا این چیزها رو می شنوه و این باعث خوشحالی برای من که واقعا این بچه ها رفتن دنبال مرد زندگیشون و دارن ازدواج می کنند و واقعا وقتی این خبر ها رو به من میدن خیلی خوشحال میشم چون آدم " ببین اگه یه سرمشق خوب باشه برای جوون ها ی مملکت خودش به نظر من همیشه تو زندگی برای من خیلی مهم بوده " اینکه بتونی یه سرمشق خوب باشی برای جوون ها مملکتت و اون هایی که دوست دارند سعی کنی خوب زندگی کنی که اون ها هم به هر حال اگه تو رو دنبال می کنند همون طوری دنبال کنند " نمی خوام از خودم تعریف کنم حالا دوستان نگن آقا نشسته داره تعریف میکنه ولی خیلی این مسئله من رو خوشحال کرد که این خبرها رو شنیدیم

 

امیرقاسمی : من فکر می کنم خوشحال کننده هم هستش و تو با کاراکتری که داری " یه موقع گاهی وقت ها هم میدونم هرکسی غیر از تو باشه شاید یه خورده هم ناراحت بشه به خاطر اینکه لیلا فروهر نه هیچ وقت اهل مواد مخدر بوده " نه اهل مشروب بوده " سیگار هم که چندین ساله گذاشتی کنار ولی اضافه شدن یه شخص دیگری تو زندگی تو و خیلی ها هم میگن... اینجا من بخش ناراحت کنندش رو دارم " میگن خوب لیلا که هیچی ولی به خاطر اسی جون هم که شده " بعد میگم بابا مگه خود لیلا چه چیزی کم داره که به خاطر اسی جون هم که شده ولی خوب نقش اسی تو زندگیت...

 

لیلا : خوب به هر حال ما هماهنگی فکری داشتیم واسی هم اگه آدم خوبیه به هر حال با من ازدواج کرده و با هم زندگی می کنیم

 

امیرقاسمی : لیلا این رو قبول داری که امروز موقعیت تو بسیار عوض شده یعنی در یک سطح دیگه ای قرار گرفتی و الآن مسئولیتت هم در قبلا مردم بیشتر شده

 

لیلا : دقیقا همون چیزی که من الآن داشتم می گفتم

 

امیرقاسمی : حضور تو در جوامع مختلف و شاید امروز... حالا می خواد برای بنیاد کودک باشه یا برای کارهای مختلف اجتماعی باشه " خیلی موثر می تونه باشه " هیچ هدفی داری ؟

 

لیلا : صد در صد من همیشه در این جوامع شرکت کردم " اتفاقا چند وقت پیش در رستوران کاسپین " هفته ی پیش یک برنامه ای بود برای روز جهانی کودک همه ی بچه ها اونجا جمع بودند " همه ی پرسنل بنیاد کودک بودند و من آهنگ ماه من رو رفتم روی صحنه خوندم و این رو تقدیم کردم به بنیاد کودک " برای همه بچه هایی که تنها هستند " بچه هایی که سختی زیاد کشدند و اون بار فشار زندگی رو از بچگی تحمل کردند و خیلی خوششون اومده بود " اینقدر بچه های کوچولو اومدند از من تشکر کردند و من رو بوسیدند و عکس گرفتند و جالب این بود که این آهنگ رو همه خوششون اومده بود " تو سنین مختلف " من هم خیلی دوست دارم از این کارها بکنم " واقعا نه این که بخوام تظاهر کنم " دلم می خواد که هرجایی من می تونم قدم مثبتی برای هر کمکی به هموطنان خوبم حالا از هر جهتی باشه حاضرم این کار رو بکنم و سعیم در این بوده که همیشه سهیم باشم در این جور برنامه ها

 

امیرقاسمی : مرسی  " میرسیم به هدفت " هدف به زندگی " هدف برای تو چه معنی داره و چه هدفی داری امروز که در این موقعیت قرار گرفتی ؟

 

لیلا : هدف من اینه که واقعا سعی کنم همین جوری خوب بمونم و سعی کنم که همیشه ازم خوب صحبت کنند و به قول قدیمی ها آخر و عاقبتم خیر باشه چون اون همیشه تو زندگیم برای من مهم بوده راجع به من خوب صحبت کنند مثلا اگر تو و مسعود جمالی

می شینید راجع به من حرف می زنید پشت سرم خوب بگید " این برام تو زندگی خیلی مهم بوده و برای همین خیلی از سختی های زندگی رو شاید تحمل کردم " برای اینکه سعی کنم خوب زندگی کنم و خوب باشم و سرمشق خوبی برای جوون ها و طرفدارهای خودم باشم و بزرگترین هدفم تو زندگی اینه و میگم سعی دارم می کنم که اون رو روبه تعالی ببرم و هر روز این مسئله بیشتر بشه برای من

 

امیرقاسمی : بسیار عالی " ماه من به باار میاد " سر و صدا مطمئنا میکنه " آهنگ های مختلف " ویدئو های مختلف " خبر خوش برای مردم که طرفدار های تو هستند " نورو ز با هم هستیم در دوبی

 

لیلا : بله در دوبی " استرالیا من دارم میرم قبلش 10 روز از 30 دسامبر

 

امیرقاسمی : 30 نوامبز خانم

 

لیلا : 30 نوامبر ببخشید تا 8 دسامبر اون جا... آقای فریبرز خان خیلی زخمت کشیدند و قبلا خوب هر سال می رفتیم الآن من چون یه مقداری کارم رو کمتر کردم " الآن 2-3 ساله فکر می کنم نرفتم الآن هم با آلبوم جدید داریم میریم و فکر کنم خیلی برنامه های... 5 تا شهر برنامه داریم قبلش هم که واشنگتن و شیکاگو

 

امیرقاسمی : کریسمس هم لاس وگاس

 

لیلا : کریسمس هم در لاس و گاس " در دوبی و بعدش هم داریم می ریم اروپا بعد دیگه همش دیداری تازه می کنیم با هموطنان خوبمون

 

امیرقاسمی : بسیار عالی " خوشحال کننده هستش " ازت تشکر می کنم همیشه جزوی از خانواده بودی

 

لیلا : قربونت برم مرسی علی جان

 

 

امیرقاسمی : ما هم با هم حس رو داشتیم همیشه هم تو " هم با فریبا " هم با فرنگیس عزیز " بعد هم با اسی آشنا شدیم باعث خوشحالیه

 

لیلا : محکم تر شد قضیه

 

امیرقاسمی : دوست بسیار خوبی هستش " با تشکر از سعید نوشین فر

 

لیلا : فریبا !

 

امیرقاسمی : فریبا رو گفتم

 

لیلا : گفتی ! مسعود جمالی ! گفتی ؟

 

امیرقاسمی : مسعود جمالی هم که گفتیم " همه این ها رو گفتیم " ازت تشکر می کنم واقعا مرسی

 

لیلا " قربونت برم ازتون تشکر می کنم " یه نکته ی جالب بگم " همیشه برنامه هایی که شما تازه می خواین شروع بکنید " اولین بار همیشه من توی سه تاتون میام " همون برنامه ی قبلی..

 

امیرقاسمی : آن کات

 

لیلا : آنکات رو من اولین کسی بودم که مصاحبه کردید " اینم اولین بار من بودم " خیلی خوشحالم که این رابطه ی نزدیک بین من و شما هست " امیدوارم این دوستی ها همیشه پایدار باشه چون هیچ چیزی مهمتر از این تو زندگیم نیست " اون محبت و احساس خوبی که بین ادم ها به وجود میاد حالا در کاره " در زندگیه " بین اعضای خانواده هاست فرق نمی کنه " بین طرفدارهاست چون همون قدری که من میدونم اون ها من رو دوست دارند از نگاه من " از قلب من احساس می کنند که منم چقدر دوسشون دارم " برای همین سال های ساله که دارم کار هنری رو انجام میدم از بچگی تا به امروز و خیلی هم خوشحالم از این کاری که کردم

 

امیرقاسمی : مرسی از تو " خوشحال شدم

 




 

 + نوشته شده توسط Faraz.M | 


››› ... WWW.zibasetareh.TK... ‹‹‹

 



Main Menu
Menu

Main Page

 

Biography

 

Gallery

 

Wallpaper

 

Video Pic

 

Album

 

Collection

 

Cover & Magazine


Movie

 

Interview

 

Concert

 

Leila's Angle

 

Report

 

Special

 

Relation

 

Blog & Site

 

My Blog

 

News

Watch Online

 

 

 

 

Template Desinger
طراح: bizarar

مترجم و ویرایشگر: Faraz.M